ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
395
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
شدهاند مثلا در قسطنطنيه ، طرابوزان ، ارزروم ، تفليس ، مسكو ، قاهره و بمبئى . آنها در آن نقاط به كار واردات و صادرات مشغولند و با ايران ، چين ، هندوستان طرف معاملهاند و همه جا به عنوان مردمى درستكار ، جدى و پرتلاش شهرت دارند . همانطور كه كشورهاى اروپائى در ايران قنسولگريهائى دارند ، ايران نيز براى پشتيبانى و محافظت از تجارت خود در تفليس ، ارزروم ، طرابوزان ، قسطنطنيه ، بمبئى ، بغداد و قاهره و بهطور موقت در ازمير ، اسكندريه و حيفا قنسولگرى داير كرده است . انگليسيها تا قبل از آغاز جنگ انگليس و ايران قنسولهائى در تبريز ، تهران و بندر بوشهر داشتند ؛ پس از پايان اين درگيرى قنسولى به رشت و نمايندگان تام الاختيار قنسولى هم به اصفهان ، شيراز و مشهد فرستادند . البته اين هم طبيعى است كه در اين مسافات بعيد ديگر نمىتوان فعاليتهاى سياسى را كاملا از امور تجارى از همديگر دور نگاهداشت . روسيه قنسولگريهائى در تبريز ، رشت ، تهران ، بارفروش ، استراباد داير كرده است و احتمال دارد قنسولگريهائى هم از اين قبيل در مشهد و شيراز تأسيس كند تا بتواند در آنجا در كار اعمال نفوذ انگليسيها نظارت داشته باشد . قنسولگريهاى عثمانى فقط در تبريز و تهران وجود دارد . دولت فرانسه نيز خيال داشت قنسولهائى را در بوشهر و تبريز به كار منصوب كند ؛ اما روابط تجارى فرانسه با ايران چندان اندك است كه فرانسويها احتياج زيادى به نمايندگى قنسولى ندارند . هرچند كه در ايران دو منصب « دريابيگى » وجود دارد ، دولت به استثناى چند قايق ، كشتى ديگرى در دريا ندارد ؛ زيرا طبق قرارداد تركمنچاى دست ايران از درياى خزر كوتاه است و كشتيرانى ساحلى در خليج فارس نيز توسط چند قايق عربى انجام مىگيرد . با وجود اين همه ، بعضى از تجار داراى كشتيهاى شراعى در بوشهر هستند كه تجارت بين هندوستان و ايران را تأمين مىكنند . تجارت پررونق با اروپا و بخصوص با ونيز كه روزگارى توسط ارامنه انجام مىگرفت ، در روزگار ما كلا تعطيل شده است . تجار ارمنى قسمتى به روسيه مهاجرت مىكنند و قسمتى به هند و جاوه مىروند و در اين ممالك تجارتخانههاى معتبر پايهگذارى مىكنند . فرخ خان سفير ايران در دورهء اقامت خود در اروپا با بسيارى از دولتها قراردادهاى تجارى منعقد كرد . هنگامى كه براى عقد چنين قراردادى با يكى از دول كوچك آلمان وارد مذاكره شد و بدين دليل مطلب را به تهران گزارش داد صدراعظم كه به موفقيتهاى وى رشك مىبرد به او چنين نوشت : « همانطور كه بر روى سينهء تو جاى كافى براى اين همه نشان اعطائى نيست ، تهران هم جا براى اين همه سفير و قنسول ندارد . » اما صدراعظم در سلام عمومى چنين به عرض شاه رساند : « هرگاه اين كارهاى سترگ به دست يكى از كمترين نوكران تو انجام مىپذيرد اين دليلى بر كاردانى و لياقت سفير نيست ، اينها همه در اثر آوازهء بلند و شهرت عالمگير شاهنشاه است كه همهء اميران و نامآوران براى عرض خدمت به وى سر از پا نمىشناسند . »